تبليغاتX
nafas

nafas
نگاه کن .. شراره ای مرا به کام میکشد.. مرا به اوج میبرد .. مرا به دام میکشد..!!
قالب وبلاگ

 

متشكرم براي همه وقت هايي كه مرا به خنده واداشتي.

براي همه وقت هايي كه به حرف هايم گوش دادي.

براي همه وقت هايي كه به من جرات و شهامت دادي.

براي همه وقت هايي كه مرا در آغوش گرفتي.

براي همه وقت هايي كه با من شريك شدي.

براي همه وقت هايي كه با من به گردش آمدي.

براي همه وقت هايي كه خواستي در كنارم باشي.

براي همه وقت هايي كه به من اعتماد كردي.

براي همه وقت هايي كه مرا تحسين كردي.

براي همه وقت هايي كه باعث راحتي و آسايش من بودي.

براي همه وقت هايي كه گفتي "دوستت دارم" .

براي همه وقت هايي كه در فكر من بودي.

براي همه وقت هايي كه برايم شادي آوردي.

براي همه وقت هايي كه به تو احتياج داشتم و تو با من بودي.

براي همه وقت هايي كه دلتنگم بودي.

براي همه وقت هايي كه به من دلداري دادي.

براي همه وقت هايي كه در چشمانم نگريستي و صداي قلبم را شنيدي

 

 

به خاطر همه ي اين ها هيچ وقت فراموش نكن كه:

لبخند من به تو يعني " عاشقانه دوستت مي دارم"

آغوش من هميشه براي تو باز است.

هميشه براي گوش دادن به حرفهايت آمادگي دارم.

هميشه پشتيبانت هستم.

من مثل كتابي گشوده برايت خواهم بود،

فقط كافي است چيزي از من بخواهي، بلافاصله از آن تو خواهد شد.

مي خواهم اوقاتم را در كنار تو باشم.

من كاملا به تو اطمينان دارم و تو امين من هستي.

در دنيا تو از هركسي برايم مهم تر هستي.

هميشه دوستت دارم چه به زبان بياورم چه نياورم.

همين الان در فكر تو هستم.

تو هميشه براي من شادي مي آوري به خصوص وقتي كه لبخند بر لب داري.

من هميشه براي تو اينجا هستم و دلم براي تو تنگ است.

هر وقت كه احتياج به درد دل داشتي روي من حساب كن

 

 

من هنوز در چشمانت گم شده هستم.

تو در تمام ضربان هاي قلبم حضور داری 

 

[ دوشنبه 14 فروردین1391 ] [ 10:56 بعد از ظهر ] [ asma ]

 


لحظه تحویل سال ۱۳۹۱ هجری شمسی: سه شنبه اول فروردین ، ساعت ۰8:44:27 صبح

 

 

گشت گـرداگـرد مـهر تابناک ، ایران زمین روز نو آمد و شد شادی برون زندر کمین
ای تو یزدان،ای تو گرداننده ی مهر و سپهر برترینش کن برایم این زمان و این زمین

 

 

نوروز، جشنی زرتشتی به روایت حکیم عمر خیام

اما سبب نهادن نوروز آن بوده است که چون بدانستند که آفتاب را دو دور بود یکی آن که هر سیصد و شصت و پنج روز و ربعی از شبان روز به اول دقیقه ی حمل باز آید به همان وقت و روز که رفته بود بدین دقیقه نتواند آمدن چه هر سال از مدت همی کم شود، و چون جمشید آن روز را دریافت نوروز نام نهاد و جشن و آیین آورد و پس از آن پادشاهان و دیگر مردمان بدو اقتدا کردند و قصه ی آن چنان است که چون کیومرث اول از ملوک عجم به پادشاهی بنشست خواست که ایام سال و ماه را نام نهد و تاریخ سازد تا مردمان آن را بدانند.

بنگریست که آن روز بامداد آفتاب به اول دقیقه ی حمل آمده مؤبدان عجم را گرد کرد و بفرمود که تاریخ از این جا آغاز کنند.

 

 

مؤبدان جمع آمدند و تاریخ نهادند و چنین گفتند مؤبدان عجم که دانا آن روزگار بوده اند که ایزد تبارک و تعالی(اهورامزدا) دوازده فرشته آفریده است. از آن چهار فرشته بر آسمان ها گماشته است تا آسمان را به هرچه اندروست از اهرمنان نگاه دارد و چهار فرشته را بر چهار گوشه ی جهان گماشته است تا اهرمنان را گذر ندهد که از کوه قاف برگذرند و چنین که چهار فرشته در آسمان ها و زمین ها می گردند و اهرمنان را دور می دارند از خلایق

و چنین می گویند که این جهان اندر میان چون خانه ای ست نو اندر سرای کهن برآورده و ایزد تعالی آفتاب را از نور بیافرید و آسمان ها و زمین ها را بدو پرورش داد و جهانیان چشم بر وی دارند که نوری ست از نورهای ایزد تعالی و اندر وی با جلال و تعظیم نگرند که آفرینش وی ایزد تعالی را عنایت بیش از دیگران بوده است

 

 

 

 

بهار آمد


بهار آمد ، بوي تازگي ، رنگ عاشقي ، بوي شكوفه ها آمد!

ابرهاي سياه از آسمان وداع گفتند و آسمان رنگ زيباي آبي را به خود گرفت!

آسمان پرده سياه خود را از وجود خود كنار كشيد و چهره واقعي خود را نمايان كرد!

پرنده ها همه با آواز پر از عشقشان آمدند! شاخه هاي خشك گل كردند و دشت عشق دوباره

سر سبز و زيبا شد!

بهار آمد با كوله باري از طراوت و تازگي و رنگ اميد !

بهار آمد با يك دنيا عطر و بوي عاشقي! آمد و دنيا را دگرگون كرد!

بهار آمد با نوايي آرام و پر غرور ! آمد و رنگ پر از غم دنيا را تازگي بخشيد!

بهار آمد با شكوفه ها ، با سر سبزي ، با لطافت !

فرا رسيد فصل زيبايي ها و فصلي كه مي توان قشنگترين قشنگي ها را در دنيا ديد!

هم بهار طبيعت آمد و هم بهار دل ها!

دلها همه پر شور شد ، دلهايي كه به رنگ فصل خزان بود سبز سبز شد!

رنگ عشق ، رنگ ديگري شد ، ساز عشق ساز آرامتري شد ، و حرفهاي عاشقانه تازتر و پر

اميد تر شد!

 

 

 

بهار دل با كوله باري از محبت آمد ، محبتي به رنگ آبي آسمان ، به رنگ سفيد !

بهار عيد خجسته را با خود آورده ، عيد زندگي ، عيد قلب هاي پر از غم و عاشق!

هفت سين زندگي را آماده كرديم تا با نگاه در آينه و ترسيمي از چهره

گذشته خود درس عبرتي از گذشته ها را بگيريم و با طلوعي ديگر در اين دنيا زندگي كنيم!

قرآن مقدس را باز ميكنيم و با خواندن آن سال نو را با رنگ و حالتي ديگر آغاز ميكنيم!

بياييم اينبار اين سال جديد را با لبخند آغاز كنيم تا لحظه هايي كه در پيش داريم لحظه هاي

شيرين زندگي مان باشد!

 

بياييم در آغاز تازگي طبيعت ، لحظه هاي زندگي مان نيز تازه كنيم ، بياييم گذشته هاي تلخ و

كينه ها را از صحنه قلبمان پاك كنيم تا با دلي با احساسي تازه زندگي را دوباره از سر بگيريم!

بياييم در آغاز سال نو قلبهايمان را عاري از گرد و غبار غم و غصه كنيم!

بهار آمد ، چه زيبا نيز آمد !

خورشيد با رنگ و گرماي تازه اي بر تن خسته ما مي تابد !

خورشيد ديگر آن خورشيد زمستان نيست ، خورشيد اينبار گرمايي دارد كه سوزان و بي جان

نيست!

بهار آمد ، درهاي قلبمايمان را باز كرد و لبخند عاشقانه اي به ما زد!

بهار آمد و خزان زندگي به خواب رفت ، بهار آمد و سوز زمستان سفر كرد!

بهار آمد دشت عشق پر از پروانه هاي رنگارنگ شد !

بهار آمد تا زيبايي هاي خود را به رخ ما بكشد!

بياييم در آغاز دگرگوني دنيا ، دل خود را نيز دگرگون كنيم

 

 

فرارسیدن نوروز و سال نو را به شما دوستان عزیز شادباش میگویيم.
برایتان تندرستی و نیکروزی
در سال نو آرزو داريم.
باشد که سالی سرشار از شادی
و کامروایی داشته باشید.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


یادم باشد که زیبایی های کوچک را دوست بدارم حتی اگر در میان زشتی های بزرگ باشند
یادم باشد که دیگران را دوست بدارم آن گونه که هستند، نه آن گونه که می خواهم باشند
یادم باشد که هرگز خود را از دریچه نگاه دیگران ننگرم
که من اگر خود با خویشتن آشتی نکنم هیچ شخصی نمی تواند مرا با خود آشتی دهد
یادم باشد که خودم با خودم مهربان باشم
چرا که شخصی که با خود مهربان نیست نمی تواند با دیگران مهربان باش


نوروزتان پیروز

 

 

[ چهارشنبه 24 اسفند1390 ] [ 5:27 بعد از ظهر ] [ asma ]

 

دقیقا زمانی که داری توی بی‌خیالی همه چیو فراموش میکنی
یهو یه آهنگی،
یه نوشته‌ای،
یه اسمی،
یا حتی یه حرفی ...‌
همه خاطراتو میاره جلو چشمت ...

 

 

آرام روی خیالم خوابیده ای...
خوب می دانی خیالم برایت تخت است ...

 

 

سیگار بی جان ترین عصیانگریست که مرا به عصیان وامیدارد ...
او به نابودی تن نشسته است، من به نابودیِ " من "
... و هر دو به " نابودیِ " هم ...

 

 

همه چی داشت خوب پیش می‌رفت؛
که یهو به خودمون اومدیم دیدیم بزرگ شدیم.....

 

 

بعضی چیزها هستند که
نه میتوان دید
و نه میتوان لمس کرد
بلکه باید آنها را در درون حس کرد !

 

 

خدایا!
کسی را که قسمت کس دیگریست، سر راهمان قرار نده ...
تا شبهای دلتنگیش برای ما باشد و روزهای خوشش برای دیگری ...

 

 

[ چهارشنبه 26 بهمن1390 ] [ 3:3 بعد از ظهر ] [ asma ]
به این فکر کنید که همسر شما زن خیلی خوبی است، مادری بسیار خوب، عروسی بهتر از دیگر عروس‌ها

و اگر به این طرز فکر ادامه دهید، او همین طور خواهد شد.

 

 

 

سلامت‌ نیوز نوشت: با اجرای روش‌های زیر می‌توانید همسر خود را شاد کنید:

1 ) زن‌‌ها دوست ندارند میهمان ناخوانده داشته باشند، بنابراین به آنها وقت کافی بدهید تا آماده شوند.

آمادگی آنها برای پذیرایی امری حیاتی است.

2 ) هر روز از همسر خود سوال کنید که چه کاری می‌توانید برایش انجام دهید.

3 ) وقتی از شما خطایی سر می‌زند اظهار تاسف کنید. وقتی هم که تقصیر از شما نیست باز هم اظهار تاسف کنید!

4 ) وقتی اوضاع قمر در عقرب است، لبخند را فراموش نکنید. اگر بخندید دنیا هم با شما می‌خندد

و اگر گریه کنید یقین بدانید که دنیا شما را تنها خواهد گذاشت.

5 ) از تلاش‌های همسرتان تشکر کنید و ببینید این تشکر تا چه حد موثر واقع می‌شود.

6 ) به این فکر کنید که همسر شما زن خیلی خوبی است، مادری بسیار خوب، عروسی بهتر از دیگر عروس‌ها و اگر به این طرز فکر ادامه دهید،

او همین طور خواهد شد.

7 ) خسیس نباشید و در ستایش همسر خود دست و دلباز باشید. اما به یاد داشته باشید که در هیچ موردی مبالغه نکنید.

باید همسرتان استحقاق تعریف و تمجیدی را که شما می‌کنید، داشته باشد وگرنه ممکن است نتیجه‌ی خوبی ندهد.

8 ) همسر خود را تشویق کنید و کمک کنید تا استعدادهای پنهانی او شکوفا شود.

9 ) به جای هدایای گران‌بها، وقت خود را در اختیار همسرتان قرار دهید. نشان دهید که به او توجه دارید، حتی پس از یک روز کار سخت!

برای او هدیه‌ای ببرید حتی یک شاخه گل به این ترتیب او خوش اخلاق می‌ماند.

10) بدانید زمانی که همسرتان از سر درد شکایت میکند، چاره سر درد او قرص مسکن نیست، بلکه یک لبخند است.

11) هرگز با همسرتان نجنگید، چون امکان ندارد در جنگ برنده شوید. در عوض از قلم برای نوشتن آن چه در ذهن دارید استفاده کنید.

بعد آن را به همراه شاخه‌ای گل تحویل او بدهید.

[ شنبه 15 بهمن1390 ] [ 8:47 بعد از ظهر ] [ asma ]
 

 

آشناهای غریب همیشه زیادند

آشناهایی که میایند و میروند

آشناهایی که برای ما آشنایند

ولی ما برای آنها...

نمیدانم واقعا چرا و چگونه میشود

که همه روزی

آشنای غریب میشوند

یکی هست ولی نیست

یکی نیست ولی هست

یکی میگوید هستم ولی نیست

یکی میگوید نیستم ولی هست

و در پایان همه بودنها و نبودنها

تازه متوجه میشوی

که:

یکی بود هیشکی نبود

این است دردی که درمانش را نمیدانند

و ما هم نمیدانیم

که آن یکی که هست کیست

و آن هیچکس کجاست

کاش میشد یافت

کاش میشد شکستنی نبود

کاش میشد زیر بار این همه بودن و نبودن

خرد نشد

و ما همچنان هستیم

پس تو هم باش

باش که دیگر یکی تنها نباشد

[ شنبه 15 بهمن1390 ] [ 8:24 بعد از ظهر ] [ asma ]

كاش ميشد لاغر کنم خیلی لاغر...
بیست کیلو بشم!
ده کیلو بشم!
نه! ... ...
سنگینه براش...
پنج کیلو شم ...


تا دوباره برم رو " پاهای مــامــانم " بخوابم

 

[ سه شنبه 11 بهمن1390 ] [ 7:41 بعد از ظهر ] [ asma ]

وقتی پشت سر پدرت از پله ها میای پایین و میبینی چقدر آهسته میره ، میفهمی ... پیر شده
وقتی داره صورتشو اصلاح میکنه و دستش میلرزه ، میفهمی .... پیر شده
وقتی بعد غذا یه مشت دارو میخوره ، میفهمی چقدر درد داره
اما هیچی نمیگه.... و
وقتی میفهمی نصف موهای سفیدش به خاطر غصه های تو بود
دلت....میخواد.....بمیری


 

[ سه شنبه 11 بهمن1390 ] [ 6:0 بعد از ظهر ] [ asma ]
 

 

 

به آنهایی فکر کن که هیچگاه فرصت آخرین نگاه و خداحافظی را نیافتند.
به آنهایی فکر کن که در حال خروج از خانه گفتند :
"روز خوبی داشته باشی"، و هرگز روزشان شب نشد.
به بچه هایی فکر کن که گفتند :
"مامان زود برگرد"، و اکنون نشسته اند و هنوز انتظار می کشند.
به دوستانی فکر کن که دیگر فرصتی برای در آغوش کشیدن یکدیگر ندارند
و ای کاش زودتر این موضوع را می دانستند.

به افرادی فکر کن که بر سر موضوعات پوچ و احمقانه رو به روی هم می ایستند
و بعد "غرور" شان مانع از "عذر خواهی" می شود،
و حالا دیگر حتی روزنه ای هم برای بازگشت وجود ندارد.
من برای تمام رفتگانی که بدون داشتن اثر و نشانه ای از مرگ،
ناغافل و ناگهانی چشم از جهان فرو بستند،
سوگواری می کنم.

من برای تمام بازماندگانی که غمگین نشسته اند و هرگز نمی دانستند که :
آن آخرین لبخند گرمی است که به روی هم می زنند،
و اکنون دلتنگ رفتگان خود نشسته اند،
گریه می کنم.
به افراد دور و بر خود فکر کنید ...

کسانی که بیش از همه دوستشان دارید،
فرصت را برای طلب "بخشش" مغتنم شمارید،
در مورد هر کسی که در حقش مرتکب اشتباهی شده اید.
قدر لحظات خود را بدانید.
حتی یک ثانیه را با فرض بر این که آنها خودشان از دل شما خبر دارند از دست ندهید؛
زیرا اگر دیگر آنها نباشند،
برای اظهار ندامت خیلی دیر خواهد بود !

"دیروز"
گذشته است؛
و
"آینده"
ممکن است هرگز وجود نداشته باشد.
لحظه "حال" را دریاب
چون تنها فرصتی است که برای رسیدگی و مراقبت از عزیزانت داری.

اندکی فکر کن ...!

[ شنبه 8 بهمن1390 ] [ 2:57 بعد از ظهر ] [ asma ]

 

كودكي حميد فرخ نژاد

 

 

حــامـــد بهــــداد همـراه بـا بـــرادرش حســام بهـــداد

 

 

 

 

 

 

 

 

مجید صالحی ، علی صادقی ، مهران غفوریان و سعید آقاخانی

 

 

فقیه سلطانی

 

 

لیلا اوتادی

 


 

جواد رضویان و رادش در سریال نوروزی 91

 

 

 

 

هنرمندان نارنجی پوش

 

 

الناز شاکردوست با گریمی بسیار متفاوت در فیلم اینجا تاریک نیست

 

 

پشت صحنه فیلم سلطان قلبها و زنده یاد فردین

[ شنبه 8 بهمن1390 ] [ 2:47 بعد از ظهر ] [ asma ]

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

[ سه شنبه 13 دی1390 ] [ 7:0 بعد از ظهر ] [ asma ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

نگاه کن .. تمام هستی ام خراب میشود..
شراره ای مرا به کام میکشد.. مرا به اوج میبرد .. مرا به دام میکشد..
نگاه کن .. تمام آسمان من .. پر از شهاب میشود..
نگاه کن .. من از ستاره سوختم .. لبالب از ستارگان تر شدم..
چو ماهیان سرخ رنگ ساده دل..
ستاره چین برکه های شب شدم..